نمونه اي از روشهاي تربيتي قرآن

قرآن

نمونه اي از روشهاي تربيتي قرآن   

قرآن كريم كتاب انسان سازي است. اين بحر بيكران علم و معرفت و كتاب جاويد حضرت حق تعالي، سرشار از روشهاي متعدد تربيتي براي كمال انسان است.

در نوشته حاضر، نويسنده كوشيده است به نمونه هايي از روشهاي تربيتي قرآن كريم، اشاره داشته باشد.

اينك مطلب را باهم ازنظر مي گذرانيم.

مفهوم تربيت

تربيت به معناي پرورش انسانها در راستاي ايجاد و تصحيح رفتارهاي اجتماعي است. از اين رو، هرچند كه از برخي جهات ارتباط تنگاتنگي با حوزه اخلاقي نيز پيدا مي كند كه ايجاد فضايل و منش هاي پسنديده عقلاني و عقلايي و شرعي در خود شخص است ولي توجه به ديگري و اجتماع و رفتارهاي اجتماعي در آن اصالت مي يابد. از اين روست كه تربيت را به معناي پرورش ديگري و فعليت بخشيدن استعدادها و قواي دروني دانسته اند. مربي مي كوشد تا با توجه به استعدادها و قواي موجود در شخص از راه به كارگيري روش هاي خاص آن را به فعليت برساند.

خداوند در آيات بسياري خود را به عنوان رب العالمين معرفي مي كند كه به معناي پرورش دهنده است. خداوند افزون بر آفريدگاري به نقش پروردگاري نيز توجه مي دهد؛ زيرا پروردگاري به معناي تربيت و پرورش هر آفريده اي به گونه اي است تا به كمال شايسته و لايق خويش دست يابد. اين روش ها شامل مجموعه اي از كنش ها و واكنش هاي تكويني و يا آموزه هاي دستوري است. روش هايي كه مي توان آن را از حوزه فتنه ها و بلاها و ابتلائات تا حوزه هاي امتحان و آزمايش و مانند آن ردگيري و شناسايي كرد.

كمال طلبي انسان

انسان ها به طور طبيعي مي كوشند تا خود را از نقص برهانند و به كمال برسانند. حتي نوجواناني كه به نظر رفتارهاي شكننده و خطرسازي را در پيش مي گيرند در راستاي دست يابي به كمال گام برمي دارند هرچند كه ممكن است كه در شناخت مصداقي امر كمالي و يا غيركمالي اشتباه كرده و به خطا روند. انسان در حوزه اخلاقي مي كوشد منش هاي خويش را به گونه اي درآورد كه از نقص به دور و فضيلت هاي انساني را در خود نهادينه كند. بخشي از امور اخلاقي و فضايل منشي انسان اختصاصي و مربوط به ذات آدمي است و به نظر مي رسد كه بازتاب اجتماعي آن كم باشد ولي برخي از آن ها ارتباط با حوزه اجتماعي مي يابد كه بيشترين اصول و فضايل اخلاقي را دربر مي گيرد. از اين روست كه عالمان علم اخلاق و تربيت از مجموعه اي همانند سخن مي گويند و تنها اختلاف ميان فضايل اخلاقي و تربيتي در آن است كه شخص در علم اخلاق مي كوشد تا فضايل را شناسايي و آن را در خود نهادينه كرده و به شكل منش خويش درآورد. از اين روست كه مي توان گفت كه در حوزه خودسازي قرار مي گيرد. اما اصول تربيتي ناظر به رفتارهاي اجتماعي آدمي است و از اين روست كه ديگر سازي و يا مسايل و اصول اخلاقي مرتبط با جامعه و رفتاري مراد و منظور در علوم تربيتي است.

دانش رشدي

در قرآن داستان هايي از پيامبران گزارش شده است كه آنان براي آموزش رفتارهاي اجتماعي و كمال يابي به سراغ ديگراني رفته اند كه به نظر ايشان الگوهاي عيني و عملي بودند. اكتسابي بودن رفتارها و هنجارهاي اجتماعي عامل مهمي است كه مردمان را به سوي استاداني رهنمون مي سازد كه مي توانند آدمي را در ايجاد و يا تصحيح رفتارهاي درست اجتماعي ياري رسانند. هنگامي كه سخن از آموزش به ميان مي آيد تنها دانش هاي نظري مراد نيست بلكه دانش هايي نيز مراد و منظور است كه آدمي را به رفتارهاي درست رهنمون مي سازد. از اين دانش به دانش رشدي و كمالي نيز ياد مي شود. حضرت موسي(ع) براي دست يابي به رفتارهاي درست اجتماعي همراه و همگام با عالم رباني مي شود كه از دانش رشدي و لدني برخوردار بوده است.

آن حضرت(ع) نشان مي دهد كه تغيير رفتاري تنها اختصاص به زمان خاصي ندارد و انسان در هر سن و يا سطح علمي باشد نيازمند بهره گيري از دانش هاي رفتاري و مربيان و استاداني است كه بتوانند با كنترل و نظارت نزديك رفتاري آن را شناسايي و ارزيابي و تحليل خود را از رفتار بيان دارند. به سخن ديگر هر چند كه آدمي در برخي از سنين به سادگي و آساني مي تواند رفتارهاي خويش را بازسازي و تصحيح نمايد و يا در سطوح علمي و سني پايين تر نيازمندي بيش تري به آموزش و تربيت دارد ولي نياز به استاد و آموزش و پرورش اختصاصي به سن و يا سطح خاص علمي ندارد و انسان همواره مي بايست نيازمندي خويش را به آموزش و پرورش تقويت كند.

رابطه علم و عمل

استاد علامه حسن زاده آملي مي فرمايد: انسان حد يقف ندارد و هيچ زمان و سني و سطح علمي نمي بايست به اين باور برسد كه به پايان راه رسيده است و ديگر نيازي به بالا رفتن ندارد. به نظر ايشان كسي كه به اين باور رسيده باشد كه ديگر نيازي به آموزش و پرورش ندارد به بيماري كم اشتهايي و بي اشتهايي معنوي دچار شده است و مي بايست او را درمان كرد؛ زيرا انسان آفريده و عمل خداوندي است كه او بي نهايت است و حد و اندازه اي را نمي توان تصور كرد كه در آن پاياني است. خداوند مي فرمايد: كل يعمل علي شاكلته؛ هر كسي براساس شخصيت و ذات خويش عمل مي كند كه اين حكم و قانون شامل خداوند نيز مي شود و از آن جايي كه خداوند بي نهايت است عمل او كه وجود انساني است نيز بي نهايت است و آدمي مي بايست همواره در جست وجوي بيش تر كمالات علمي و عملي باشد و حديقفي را براي خود تصور نكند. اميرمؤمنان علي(ع) به فرزند خويش محمد حنفيه مي فرمايد: ارق فارق؛ بخوان و بالا رو؛ به اين معنا كه عمل كتبي خداوند كه قرآن است را بخوان و بر درجات شناختي و ذاتي خويش بيافزا؛ زيرا قرآن نيز عمل خداوندي است كه بي نهايت است و انسان مي تواند با خواندن آن هر دم به معنا و درجه و مرتبه اي برسد كه پيش از آن نرسيده است.

اين خواندن و خوانش مي بايست همراه با عمل باشد؛ زيرا عمل است كه دانش را به شكل علم حضوري جزو ذات بشر مي سازد. هرگاه دانشي ذاتي شود و از راه عمل صعود كند: العمل الصالح يرفعه، در آن زمان دريچه ديگري از معرفت و شناخت به روي او گشوده مي شود و به معرفت تازه اي دست مي يابد و اين گونه است كه با هر دانش و عمل به آن در حوزه رفتاري مي توان دريچه اي ديگر از دانش گشود و به زاويه تازه اي دست يافت كه پيش از آن بر آن نايستاده بود. به سخن ديگر هر دانشي با رفتار و عمل است كه آدمي را به درجه اي بالاتر مي برد و در آن جاست كه آدمي مي تواند امور ديگري را ببيند و بشناسد.

به هر حال رفتار آدمي تاثير به سزايي در ترقي ذات و دست يابي به دانش ها و كمالات تازه دارد. البته از آن جايي كه دانش ها و معرفت هاي آدمي همانند رفتارهاي وي دو دسته متضاد مي باشد مي بايست در پي دانش ها و رفتارهايي بود كه از آن به دانش هاي مفيد و رفتارهايي صالح و نيكو ياد مي شود. از اين روست كه حضرت موسي(ع) خواستار دانش هاي رشدي مي شود كه قابل عمل باشد و درهاي تازه اي از علم و دانش و شناخت و بصيرت را بر وي بگشايد. (كهف آيه 66)

رفتارهاي صالح و نيك برخاسته از دانش هاي رشدي و كمالي است. بنابراين در اصل تربيت مي بايست به اين نكته توجه شود كه تنها دانش هاي رشدي و كمالي را به تربيت شونده انتقال داد و از او خواست تا آن را به شكل عملي در خود تقويت كند.

بنابراين ممارست اصلي اساسي در آموزش و پرورش قرآني است. قرآن بر اين اساس همواره هر آموزه اي را زماني تجويز مي كند كه شخص با تكرار و ممارست توانسته است آن را به شكل منش خويش درآورد. شايد تجربه نبوي در ايجاد امت الگوي عصر خويش بر اين اساس و پايه بوده است و قرآن از آن به نزول تدريجي براي آموزش امت ياد مي كند.

در آيات چندي چون 192 سوره شعراء و آيه 80 سوره واقعه و 9 سوره حديد سخن از روش تربيتي تدريجي است كه از آن به نام تنزيل ياد مي شود. تنزيل به معناي نزول تدريجي آموزه هاي وحياني است كه در يك فرآيند زماني اتفاق مي افتد. شخصي كه در تحت آموزش و پرورش تدريجي قرار مي گيرد گام به گام آموزش ها را دريافت و با پرورش آن در خود به شكل منش ثابت رفتاري درمي آورد. هدف از تدريجي بودن آموزش و پرورش آن است كه شخص با ممارست آن را به شكل ثابت درآورد.

آزمون هاي پياپي مي تواند براي تثبيت آموزش و پرورشي كه انجام شده است موثر باشد. از اين روست كه هر از گاهي شخص تربيت شونده با آزمون هايي مواجه مي شود تا آن چه آموخته و يا عملياتي كرده را در خود بروز و ظهور دهد. در آيه 155 و 157 سوره بقره سخن از آزمون هاي مختلف براي شناخت اهل اهتدا و راه يافته گان است. شخصي كه در مسير هدايت است و مي كوشد تا با بهره گيري از آموزش هاي استادان تربيتي خود را چنان كه شايسته خود و جامعه انساني است بسازد در هنگام آزمون ها خود و توانايي خويش را محك مي زند و به اين راه و روش توانايي هاي خويش را مي سنجد و به داوري مي گذارد. خداوند در آيه 164 و 165 سوره انعام بيان مي دارد كه امكانات و مزاياي هر انساني وسيله آزمون او از سوي خداوند مطرح مي شود تا هر شخصي با فعليت بخشي توانايي ها بالقوه در هنگام آزمون هاي سخت و دشوار راه رشد و تكامل را بپيمايد.

رابطه ابتلا با پرورش استعدادها

در حقيقت هرگونه بلا و ابتلايي را نمي بايست شر دانست و با آن معامله شر نمود؛ بلكه از جمله بلايا و ابتلائات آن دسته از بلايايي هستند كه در راستاي پرورش استعدادها و ظهور و بروز آن انجام مي شود. چنان كه اين مسئله براي حضرت ابراهيم(ع) پيش آمده و خداوند در آيه 124 سوره بقره به آن اشاره كرده است.

بسياري از مردم نسبت به آزمون ها برخورد منفي و سلبي داشته و واكنش درستي در برابر آن انجام نداده و موضع گيري منفي بروز مي دهند؛ زيرا به نظر ايشان هرگونه آزموني در راستاي خوار و ذليل كردن وي است كه در سوره فجر به اين نگرش منفي مردمان نسبت به آزمون ها اشاره شده است. درهمين سوره بيان مي شود كه برخي آزمون هايي را كرامت و تكريم خويش مي شمارند كه آن ها نيز اين گونه نيست؛ زيرا هدف از آزمون ها حتي اگر به شكل خير و كرامت باشد و يا به شكل از دست دادن نعمتي صورت گيرد به قصد اهانت و يا تكريم نيست بلكه هدف اصلي از آزمون دست يابي اشخاص به كمالات و بروز و ظهور قوا و استعدادهاي ايشان است. به نظر مي رسد كه حتي آن دسته از بلايا كه در دنيا به شكل مجازات و تنبيهات مي باشد نيز براي بازگردان شخص به مسير تكاملي است.

براين اساس است كه خداوند تنبيهات و مجازاتي را به عنوان مجازات پرورشي ياد مي كند. از اين رو نمي توان هرگونه مجازاتي را مجازات تعذيبي شمرد بلكه مي توان آن را در دسته تنبيهات و تذكرات الهي دسته بندي كرد.

هر مربي مي بايست در هنگام خطا تربيت شونده او را آگاه و متنبه كند كه مجازات محدود و متعين يكي از راه هاي بيدار كردن و هوشيار نمودن شخص است.

روش تشويق از ديگر روش هايي است كه قرآن براي تربيت افراد از آن بهره مي گيرد و به ديگران مي آموزد كه از آن بهره گيرند.

در روش هاي تربيتي قرآن تشويق بر تنبيه و انذار مقدم است. (انعام آيه 147 و فصلت آيه 43) از مربيان نيز مي خواهد كه نسبت به تربيت شوندگان در عمل رفتاري را نشان دهند تا آنان از آن پند گيرند. در حقيقت آموزش و پرورش عملي بسيار مفيد و سازنده است.

در گذشته هر شخصي كه به جايگاهي دست مي يافت مي كوشيد تا دستگير ديگران شود و به حكم امر به معروف و نهي از منكر راهنماي علمي و عملي ديگران شود. از اين رو بود كه در گذشته انسان هاي كامل بيش تري پديد مي آمد و استادان خود را موظف مي دانستند تا شاگرداني اخلاقي و كامل تربيت كنند. درس هاي كوچك و افراد با استادان به نوعي زندگي مي كردند. از استاد ميرزاهاشم قزويني حكايت مي شود كه وي شاگرد خويش را به ميان مردم مي برد تا در عمل كنش ها و رفتارهاي او را زيرنظر گيرد و مي گفت كه برخي از اين آموزش ها نمي تواند در اتاق و بيرون از جامعه انجام پذيرد.

پرورش عملي

اگر به روش خضر(ع) نيز توجه شود اين گونه بوده است كه وي به جاي اين كه آموزش رشدي خويش را به مجموعه اي از دانش هاي مفهومي و انتقال آن به شكل علم حصولي اكتفا و بسنده كند، حضرت موسي(ع) را با خود به ميان جامعه مي برد و در عمل هم خود كارها و رفتارهاي خاص آموزشي را در پيش مي گيرد و هم شاگرد را به كار عملي وادار مي سازد. در داستاني كه قرآن گزارش مي كند حضرت موسي(ع) ناچار مي شود كه تن به كار سپارد و كارگري مجاني و رايگان بكند و بي مزدي به دستور استاد ديواري را بنا گذارد. اين پرورش عملي بو دكه روش خضري(ع) و حضرت موسي(ع) از آن به آموزش و پرورش رشدي و الهي ياد مي كند.

آموزش ها در هر علم و دانشي مي بايست افزون بر دانش هاي نظري كه از راه گفت وگو و جدل احسن و استدلال انجام مي شود به شكل عملي صورت گيرد. آن چه دانشي را پايدار و به شكل علم حضوري و ذاتي در مي آورد شكل عملي آن است. به نظر مي رسد كه در حوزه ها و مراكز آموزشي كنوني كم تر به آموزش هاي عملي توجه مي شود. آن چه در دانشگاه ها و حوزه هاي كنوني تدريس مي شود علم اخلاق و علم تربيت است نه پرورش اخلاقي و تربيتي افراد. استاد علامه حسن زاده آملي همواره هنگام تدريس شرح فصوص الحكم ابن عربي و مصباح الانس به شاگردان خويش تاكيد مي كردند آن چه در اين كلاس ها آموخته مي شود مفاهيم عرفاني است كه دانش تعليمي است و آن چه بايد تحقق يابد و انسان را محقق به عرفان كند دانش رشدي و پرورشي است كه مي بايست زير نظر استاد انجام شود.

در گذشته هر استادي شاگردي را با خود همراه داشت و يا شماري از شاگردان به شكل نوكر حتي شبانه روز او را همراهي مي كردند و اين گونه است كه حضرت اميرمومنان(ع) مي فرمايد: انا عبد من عبيد محمد (ص) من بنده اي از بندگان و نوكري از نوكران محمد(ص) هستم. روش آموزشي رشدي كه در آن زمان به كار مي رفت موجب مي شد تا شاگردان همه رفتارها و كنش ها و واكنش هاي استاد را در هنگام خشم و خوشي و سختي و راحتي زيرنظر داشته باشند و استاد نيز شاگردان خويش را نظارت مستقيم نمايد. اين گونه است كه حتي در آموزش هاي رسمي نيز موفق بودند و استاد آيت حق حائري يزدي به عنوان نمونه از 500 شاگرد خويش سيصد مجتهد مسلم تحويل اجتماع داد كه بسياري از ايشان الگوهاي رفتاري و اخلاقي زمانه خويش بودند. هم چنان كه استاد سيدقاضي طباطبايي از استادان معروف كه هنوز شاگرداني از ايشان چون آيت الله بهجت باقي مانده اند توانسته است ده ها استاد مسلم و عارف كامل و مكمل تحويل اجتماع دهد.

بنابراين نظارت مستقيم و كنترل رفتارهاي شاگردان از نزديك از اصول اصلي آموزش و پرورش قرآني است كه در داستان هاي بسياري بدان اشاره شده است و تجربيات نيز به خوبي تاثير آن را نشان داده است. در حالي كه در دانشگاه ها و حوزه هاي امروز اين روش تربيتي به كلي به فراموشي سپرده شده است و كلاس هاي اخلاق و حتي آموزش هاي ديني به صورت هزاري برگزار مي شود و شاگردان خاص و خصوصي وجود ندارد.

اكنون ديگر نمي توان رفتار عملي استادان را در حوزه هاي خانوادگي و اجتماعي ردگيري كرد و آنان را الگوهاي عيني و عملي خويش قرارداد. اين گونه است كه بسياري از آموزش ها به شكل قول بي عمل و بي نظارت است.

اين ها بخشي از روش هاي تربيتي قرآن است كه در اين مجال كوتاه بدان پرداخته شده است و روش هاي قرآني را مي توان به بيش از 50 مورد برآورد كرد كه اميد است تا در آينده و در نوشتاري ديگر بدان ها پرداخته شود. باشد با بهره گيري از اين روش هاي قرآني بتوانيم در الگوسازي و جامعه پذيري نسل هاي آينده نقش سازنده و مفيدي داشته باشيم و با عمل به آموزه هاي قرآني از مشكلات گوناگون كنوني در آموزش هاي تربيتي رهايي يابيم.

لیست نظرات
*
*
*
*