بیدلستان

بیدلستان، همان لحظه های کاغذی درونمه که به صورت نظم درآمده،
نمی توان به آن شعر گفت، چرا که بزرگان شعر معاصر گفته اند در قیاس با حافظ و سعدی، ماشاعر نیستیم، بلکه ماعریم!!
پس دیگه تکلیف امثال بنده مشخصه.
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولان گه توست     عرض خود می بری و زحمت ما می داری
اما چه کنم، گاهی که احساسم به خروش می آید و وجودی سرشار از تلاطم و طوفان پیدا می کنم، با نوشتن و درگیر شدن با قافیه ها، آرامش خاصی نصیبم میشه.
بعضی وقتها دو رکعت شعر چقدر می چسبه.
والاسلام
خدا حفظتون کنه

روي دستان پدر

 

حوريان، محو رخ مه‌پاره‌ات
 كعبه‌ي خيل ملك، گهواره‌ات


 گردش چشمان تو عشق‌آفرين
 رشته‌ي قنداقه‌ات حبل‌المتين


 زينت آغوش و دامان رباب
 آينه‌گردانِ رويت، آفتاب

 

دانید من کیم?

            دانید من کیم که به من تیغ می کشید حبل المتین لنگر ارض و سما منم بر دردهای نا شده درمان این جهان درمان من و دوا من ودارالشفا منم محرم به پشت پرده اسرار سرمدم بر رازهای سر به مهر فلک آشنا منم داد اختیار کن فیکون حق به دست من

ماه خدا

هر که دارد سر سودای خدا بسم الله هر که دارد غم مهمانی ما بسم الله   میزبانان سحر منتظر مهمانند هر که خواهد سحر اهل بکا بسم الله   چشمه ی آب حیات است مناجات سحر هر که دارد طلب آب بقا بسم الله

شب جمعه حرم روضه ی مـــــادر دارد...

 دیرگاهیست گلو بغض مکرر داردچند روزیست قلم حالت نشتر دارد                                  کوفیان داعیه ی مسجد و منبر دارند                                 عمر سعد زمان وسوسه ی زر دارد

امان از این غربت

  خواهر نداشتم که پرستاری ام کند مادر نداشتم که مرا یاری ام کند این بي كسي خلاصه به بی مادری نشد بابا نبود رفع گرفتاری ام کند تنها جفای همسر من قاتلم نشد اصلاً کسی نبود که دلداری ام کند

صــــــــدیقة الشهیــــدة

زیر باران دوشنبه بعد از ظهراتفاقی مقابلم رخ دادوسط کوچه ناگهان دیدمزن همسایه بر زمین افتادسیب ها روی خاک غلطیدندچادرش در میان

گهواره خالی

  بس کن رباب نیمه ای از شب گذشته است دیگر بخواب نیمه ای از شب گذشته است کم خیره شو به . . . 

عمر گران

طی شد این عمر تو دانی به چه سان / پوچ و بس تند چنان باد دمان / همهتقصیر من است این که خود می دانم / که نکردم فکری / که تعمق ننمودم روزی/ ساعتی یا آنی / که چه سان می گذرد عمر گران

گذر عمر

هرگز شده زین خاک بجویی که تن کیست؟وین گردغم آلود غبار بدن کیست؟از زیر قدومت شدی آگاه که آیاماوای که خواهدشدو آیا وطن کیست؟بر خاطر تو هیچ گذشته است به بستان ....

خدا کند که بهار رسیدنش برسد

خدا کند که بهار رسیدنش برسد   شب تولد چشمان روشنش برسد   چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز   به این امید که دستم به دامنش برسد

خورشید آسمان ها

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس   خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس   آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان   جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس